| 462 - میرحسین ردیف اول ،سمت راست ، بدون صندلی | 1:18 قبل از ظهر |
دیروز حوالی ساعت 10 در خیابان ولیعصر سوار تاکسی شدم ، اسم راننده تاکسی یونس بود او خیلی آدم با صفایی و جذابی بود .
آقا یونس آنقدر در ترافیک خیابان یکطرفه ولیعصر جوک و خاطره برایم گفت ، که باعث شد من هم که مثلا روزه بودم ! با او هم کلام شوم .حدودا ساعت 12 نزدیک های تجریش که بودیم ، رادیو ، خبری را در مورد چهارمین دادگاه متهمین به انقلاب مخملین گفت و آقا یونس ناراحت شد و بغضش گرفت و بعد از چند دقیقه گریه اش گرفت .
من هم که دیدم آقا یونس دارد گریه می کند گفتم :انشالله اقوام شما هم آزاد می شوند .
سپس نیم ساعت سکوت که در ماشین حکم فرما بود .
آقا یونس سکوت راشکست و گفت : پسرم شهید شده است من برای او گریه می کنم .
آقا یونس با صدا بریده بریده گفت : من برای پسرم گریه می کردم او چرا جوانیش را ...؟!
آقا یونس گفت : می خواهم مهندس میر حسین موسوی را پیدا کنم و از این بزرگوار این سوال را بپرسم که اگر شهدای هشت سال دفاع مقدس جای شما بودند چه می کردند؟!
آقا یونس گفت : اگر بروجردی، همت ،باکری ها و جهان آرا بجای موسوی بودند چه کار می کردند ؟!
آقا یونس گفت : آنها جانشان را فدای فرمان روح الله کردند اما میرحسین ....
توسط : افشاری پنجشنبه 5 شهریور1388مرتبط با :مطالب جالب ()






















